تو عزیز دل من و بابایی
رادوین جونم دیشب با امیررضا و بابایی خاله نگین رفتیم شام پارس سینا الان چند شب که عادت کردیم همش بریم بیرون . ولی شبهای قبل به خاطر خودت که اذیت نشی میزاشتمت پیش مامان جون . ولی دیشب با خودمون بردیمت خیلی خوش گذشت
ولی اخرش دیگه خوابت گرفته بود و غر میزدی.
عزیزم امروز تموم اژانسها تماس گرفتم برای بلیط مشهد ولی اصلا قطار سریع اسیر خالی نداره .
سریع السیر 6 ساعته میرسیم ولی تا اخر شهریور پر هست بابایی هم نمیتونه 1 هفته مرخصی بگیره بیاد قرار شد که من خودم برم .
دایی خودم و مادر بزرگم و مامان و خاله نگین تفریحی با ماشین میان . بلیط هواپیما پیدا کردم فقط رفت و برگشت 260 تومن هست .
ولی اگه بابایی نیاد من تنهایی خیلی برام سخته که شما رو نگه دارم از طرفی هم دلم برای بابایی تنگ میشه
.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تو عزیز دل من و بابایی
